ابراهيم عاملي ( موثق )

310

تفسير عاملي ( فارسي )

رفتار ملَّت او گرفتار عذاب شدند و آنجا ويران شد ، و اكنون موضع آن معلوم نيست ، و بموجب گفته ى كتاب قاموس مقدّس ، اكثر احتمال داده‌اند درياى لوط جايگاه شهر سدوم بوده است . « قالُوا أوَ لَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعالَمِينَ » 70 مجمع : يعنى مردم گفتند : مگر به تو نگفتيم كسى را پناه مده و مهمان مكن ؟ فخر : آيا به تو نگفتيم : اگر با كسى آهنگ زشتى كنيم تو با ما چيزى مگو ؟ « هؤُلاءِ بَناتِي إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ » 71 مجمع : بعضى گفته‌اند : اين جمله را لوط برؤساى آنها گفت كه جلوگير از ديگر مردم بشوند ، و بعضى گفته‌اند : مقصود از بنات دختران مردم است و جون پيشوا و بزرگ آنها بود دخترانشان را دختر خود ناميده است . « لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ » 72 بيضاوى : ضمير « انّهم » راجع به قريش است و جمله جمله معترضه است . « إِنَّ فِي ذلِكَ لآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ » 75 كشف نوشته : يعنى متفرّسين ، فراست بر سه وجه است : يكى فراست تجربى و اين همه مميزان بود ، ديگر - فراست استدلالى و اين همه عاقلان را بود ، سوّم فراست است به نظر دل به آن نور كه مؤمن در دل دارد ، چنان كه مصطفى گفت « اتّقوا فراسة المؤمن فانّه ينظر بنور اللَّه » فراست نظرى برقى است كه در دل تابد و حجابها بسوزد تا لختى از آنچه غيب است بر او كشف شود . و اين خاصيّت انبياء است و صديقان و اولياء ، ابراهيم خوّاص در جامع بغداد با جماعتى مريدان گرد آمده جوانى از در مسجد درآمد سخت زيبا و ظريف و نيكو روى ، ايشان او را به خود راه دادند ، با ايشان بنشست و سخنها نيكو گفت ، و خدمتها نيكو كرد چنان كه بعضى دلهاى ايشان صيد كرد ، ابراهيم با يكى از آن مريدان گفت : مرا چنين مىافتد كه اين جوان جهود است ، اين سخن بگفت و از ميان جمع برخاست و بيرون شد ، جوان او را گفت : شيخ در حقّ من چه گفت ؟ مريد با وى گفت آنچه شيخ گفته بود ، جوان برخاست و بپاى شيخ درافتاد و مسلمان گشت ،